ممنونم از فروغ بابت مرور "اولیس کامران"

خرید بک لینک



(این یادداشت در گوگل پلاس منتشر شده است.)
https://plus.google.com/105956609312986210148/posts/6mXK9jr8nZe

" اولیس کامران " شروع خوبی دارد. کتاب با نثری گیرا و روان که تا پایان رمان همچنان حفظ میشود، آغاز و خواننده را در همان چند خط ابتدایی همراه و مشتاق ادامه دادن ماجرا میکند و دلمان میجوشد برای حادثه یا آزمون و ماموریت و حماسه ای و چیزی که اتفاق خواهد افتاد، اما نه آنطور که انتظار داریم. نویسنده زیرکانه و طناز، در همان چند سطر و صفحات ابتداعی اشاره ای هم به نام یکی از آثار منتشر شده اش دارد: "پیاله ای چای بنوش" که لبخند به لب ما خوانندگان آشنا با سبک و نوشته هایش میاورد. طنز شیرین و نثر روان آثار چاپ شده و نشدهٔ نویسنده در این رمان هم از همان ابتدا جایی که "چای مزه مگس می داد" نوید اثری را میدهد که میتواند خواننده را بارها و بارها به سهولت بخنداند. نقطه قوت "اولیس کامران" سبک نگارش آن است. نثری روان که حتی وجود یک، دو جملهٔ عربی یا کلماتی ناآشنا برای خوانندهٔ کم سوادی مانند من که بارها برای درک درست معنای کلمات مجبور به رجوع به فرهنگ لغت یا سرچ معنایِ "تالار دنگان" و امثال آن میشود هم چیزی از زیبایی آن نمیکاهد. یا حتی وقتی در ابتدای صفحهٔ نُه، نویسنده ناگهان ریتم نگارشش را بهم میزند و بیدار شدنش را اینگونه توصیف میکند:

" در قعر آب های سیاهِ خواب، بندهای بسته به سنگ های سنگین ناهشیاری می برید وتنم سبک می شد به سطح روشن رختخواب بالا می آمدم و حباب های نفس در آبِ خواب میترکیدند.
بیدار، پشت پردهٔ تاریک پلک ها کمی منتظر ماندم.
وقتش بود که دروازهٔ چشم ها را بر نور روز باز کنم_که کردم."

این توصیف شاعرانه، این زبان فاخر، در ادامه هم گاه و بی گاه، استفاده میشود و هرچند ریتم ساده و روان نگارش کلی اثر را بهم میزند اما آنچنان زیبا هستند که ناخودآگاه دوباره و چندباره خوانده شوند و حظ کامل را نصیب خواننده کنند و این واقعیت را به رخ بکشند که علی کرمی، اگر پایش بیوفتد میتواند در سبکی مخالف آنچه تا به حال از او دیده ایم هم مانند (شاعر/نویسنده) ای تمام عیار قلم بزند.

شخصیتهای کلیدی که در این رمان به ما معرفی میشنوند به ترتیب: اول راوی، دوم اسلحه دستی ای که راوی آنرا آقای اسمیت ۳٨ نامیده و بعد بیدخت هستند. جز شخصیت اصلی داستان که به تبع تا انتهای داستان به همراه ماست و خوب ساخته و پرداخته شده، آقای اسمیت ۳٨ و بیدخت در حضور گاه و بیگاهشان کم کم به حاشیه رانده شده و در پایان بی آنکه درست به خوانندهٔ منتظر، شناسانده شوند و کاری در خور صورت دهند از داستان خارج میشوند. اما شخصیت راوی با تمام خصوصیاتش به درستی و روشن معرفی میشود و احساس همزاد پنداری و همراهی خواننده را با خود دارد و برای خواننده زنده تر و گیراتر از آن دیگران است، شخصیتی که به طرزی کاریکاتور وار بر خلاف نامش نه اولیس است و نه کامران. مردیست پا به سن گذاشته که رانندگی نمیداند و حتی پنچر گیری اتومبیل بیدخت میتواند یکی از حماسه های زندگی او باشد و تنبل است. انتخاب همین نام برای شخصیت اول داستان توسط نویسنده هم به جنبه طنز بودن اثر دامن میزند.
اولیس کامران علاوه بر نثر شیرین و فضاسازیهایی عالی که تلفیقی از شعر و طنز هستند، بخصوص در قسمت سفر مشهد، پسر دایی های قلتشن و شاعر و برکه که به اوج خود میرسد، داستان سفر است و به قول نویسنده در صفحهٔ ۱۶۴: جادهٔ سفر آمیخته ای از شادی و شگفتی و غم و غربت و خطر بود سفر در خیابانها و اتوبانها و جاده ها و شهرها و کشوری بیگانه. سفری از دورن به بیرون و از بیرون به درون. در داستان با چند سفر روبرو هستیم که کاملترینشان سفر به مشهد است. سفری متفاوت وقتی که بر خلاف معمول که یادمان داده اند همه بی بروبرگرد برای زیارت به مشهد میروند و لاغیر، راوی و دوستانش به نزد دوستی میروند که ساکن مشهد است و در آن شهر مذهبی در کار تولید و پرورش و فروشِ موجودی نجس از نظر مذهب یعنی "سَّگ!" است.
و دیگر اینکه ردی از سبک و طنز ظریف نویسنده معاصر"جعفر مدرس صادقی" در نوشته های علی کرمی دیده میشود. این به حاشیه رفتن و داستان در داستان ساختن و پراکنده گویی و طنز ظریف از مشخصات قلم مدرس صادقی است. اما نباید این شباهت ما را به اشتباه بیندارد، علی کرمی در اولیس کامران، پراکنده نویسی میکند و طناز است اما به سبک و سیاق خودش.نویسنده به سبک و روش خاص خود رسیده که نوشته هایش را از بقیه متمایز میکند هر چند با چند شباهت ظاهری خواننده را یاد نویسنده ای دیگر بیاندازد.
"اولیس کامران" شیرین است اما یکپارچه نیست. فقدان طرح کلی به اثر ضربه زده، با اینکه راویِ ثابت در همه جا هست اما پراکنده گویی و داستانهای تو در تو گرد طرح و داستان واحدی نمیگردند، بلکه تکه های زیبایی هستند که ساز خودشان را میزنند. سازهایی که کوک هستند و ملودی زیبایی دارند اما در خدمت ارکستر سنفونیک نیستند. داستانهایی گاه کامل و گاه ناتمام که از بطن دیگری، سر در نمیاورند و گرد دایره مرکزی نمیگردند بلکه جدا جدا و گرد مداری مستقل از یکدیگر، در گردشند. حتی اشاره های گاه و بیگاه در اول و انتها و میانهٔ داستان هم به بعضی روایتها و پس و پیش شدنها هم کمکی به برطرف شدن این مشکل نمیکند. گویا هنوز روحِ شیوهٔ نوشتنِ مجموعه داستانهای کوتاه بر اثر چیره است.
روایت اولیس کامران کاملا امروزی است. نویسنده به حق فرزند زمان خویش است که با داستان نویسی به شیوه جدید کاملا آشناست و با قرار دادن خود در چهارچوبهای سنتیِ داستان نویسی، نبوق خود را محدود نمیکند. نگاه نویسنده نه به تلخیها و زشتیهای زندگی و نه به شیرینیها و زیباییهاست بلکه بی قضاوت، تنها روایت گر آن چیزیست که میبیند و خوانده را در برداشت خود از آنچه خوانده آزاد میگذارد تا هر کسی از ظن خود یار اولیس کامران و سفرهایش باشد. زبان اثر به خاطره نویسی نزدیک است و خبری از گفتگوهای درونی و احساسات غلیظ شده نیست. بلکه بیشتر به شکل بیرونیِ فضا و مکان و ظاهر شخصیتهای اصلی و فرعی پرداخته شده و این خود خواننده است که باید از همین پوستهٔ ظاهری به عمق داستان و شخصیت ها نفوذ کند.
و در آخر، خواندن "اولیس کامران" آنقدر احساسات شما را برنمی انگیزد که بعد از خواندن هر صفحه، چون ابر بهار اشک بریزد و یا بعد از خواندن آخرین صفحه، سیگار گیرانده و در حالتی بین رخوت و مستی از خواندن یک رمان سنگین و تحت تاثیر آن، به افق خیره شده و تصمیم کبرای زندگیتان را بگیرید بلکه "اولیس کامران" شما را با داستانهایش، لودگیهایش، حماقتهایش، عاشقی هایش، پیاده روی هایش در تپه جنگلی و خلوت هایش همراه میکند و با ماجرای دزدی راوی از دزدهایی که خفتش کرده اند آن هم درست زیر سایهٔ حمایت پلیس و داستانهای مجیدش در چند صفحه پایانی تا مرز اشک ریختن میخنداند.


پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 4:37

صفحه بندی