یکی از محرکهای نوشتن، تصویرها هستند و در این میان – دستکم برای من - از همه بیشتر عکسها. تا امروز چندین عکس بودهاند که مرا به نوشتن واداشتهاند امّا این یکی داستان که در این شماره از کافه داستان بر این عکس نوشتهام خود حکایتی دیگر دارد که: سفارشی نوشتن کار جالبیست به شرط آنکه میل شما به آنچه سفارش میگیرید بکشد اگرنه دور است نوشتهی سفارشی خوبی بیافرینیم. دوستان کافه داستان به میانجیگری نازنین جودت بزرگوار خواستند بر این عکس که در این شماره منتشر شده داستانی بنویسم، عکسی از خانم یاسمین نیکورزم که در کاشان برداشته شده و غلط نکرده باشم از اریب بودن سایهها گمانم که بعدازظهر برداشته شده باشد. کوتاه سخن این که: دورانی را میگذرانم که از نوشتن پرهیز میکنم و نوشتن هم در این دوران برایم دشوار است. نوشتن این داستان را هی پشت گوش انداختم، هی گفتم اصلاً خواهم گفت کار من نیست، اصلاً من به اشتباه داستاننویس شدهام، اصلاً مرتکب قتل خواهم شد، اصلاً از این شهر خواهم رفت و ... اما پشت پا زدن به مهر دوستان کافه داستان کار دل نازک من نبود. این شد که داستان را در این دوران بحران نوشتم و خوب یا بد شده را نمیدانم، قضاوت با شما.
بخوانید داستان سایهسار و باد را در این شماره از کافه داستان
پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...
ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 1:00